غیر قابل انتشار

موضوعاتی که خیلی دوست دارم درباره‌شان بنویسم ولی به دلایلی امکان انتشارش نیست:

۱- از محله قدیمی‌مان؛ پر از خاطره بود. می‌شود یک کتاب نوشت از آدم‌هایش. می‌ترسم بنویسم و به کسی بربخورد. حتمن برمی‌خورد.

۲- از مسئله کودک (همجنس) آزاری در دوران مدرسه؛ واضح است چرا نمی‌شود نوشت هرچند نگفتن و ننوشتنش خیانت است.

۳- از بعضی دخترهای دانشگاه؛ نه اشتباه نکنید. به خاطر مامان آیدا نیست که نمی‌نویسم. تک‌تک‌شان را از زیر زبانم کشیده! خوش ندارم خودشان ببینند. گذشته‌ها گذشته.

۴- یکی از نیازهای بدنی و ضروری انسان غیر از خوراک و پوشاک و خواب و ورزش و این‌ها. مفهوم هست؟

۵- توضیحات و حکایاتی ضروری درباره ارزش این نقل قول معروف: «خوشبختی یعنی داشتن اقوامی مهربان و دلسوز در یک شهر خیلی دور». خیلی‌هایشان اینجا را می‌خوانند یا ممکن است بخوانند.

۶- از زندگی با مامان آیدا؛ مواخذه می‌شوم! به دردسرش نمی‌ارزد.

از مامان آیدا، استاد بنی، روحی، و آیدا دعوت می‌کنم که چند موضوع غیرقابل انتشارشان را بنویسند (فقط عنوان). از بقیه دوستان هم اگر کسی دوست داشت بنویسد و به بابای آیدا خبرش را بدهد.

این نوشته در خاطرات بابای آیدا, روزانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای غیر قابل انتشار

  1. روح اله :گفت

    اول خودت بنویس بعد از ما درخواست :)) چاه مکن بهر کسی اول خودت بعد کسی
    ———————-
    آقا اشتباه شده گویا! من گفتم فقط عناوینشو بنویس. همینطوری که من نوشتم.

  2. یک بنی :گفت

    در فزصت مناسب چشم!

  3. کویری :گفت

    من یک تقاضا دارم از شما یا یکی از همان کسانیکه درخواست کرده اید موضوع غیر قابل انتشار بنویسند. یک موضوع قابل انتشار وجود دارد که من احساس می کنم طنزی پشت ان پنهان است لطفن کسی آنرا منثشر کند تا این وول وول دست از سر من بردارد. آن اینست: چرا علی بنی را استاد بنی می خوانید؟
    ——————————-
    طنزی در کار نیست. می گوییم استاد از لحاظ قدرت قلم و سبک نوشتن و البته طبع شاعری. کمی هم البته اشاره دارد به «از بن تا بن» و «از پاریز تا پاریس» و استاد پاریزی. فکر کنم اولین بار روحی اشاره کرده به موضوع.

  4. Zahra :گفت

    Mercccccc babi Aida

  5. ابيا :گفت

    وجدان اقا از اين وجدان غافل نشين
    همين كه راحت ادم رو دروغ گو مي كنه

  6. علی بنی :گفت

    افکارم
    شیرازم جایه خوبیه خوش آب و هواس

  7. هادی :گفت

    خداییش همش غیر قابل انتشارن .مخصوصا» محله قدیمی !!! ولی باحاله اگه منتشرش کنی.
    —————–
    کاش میشد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s