ادبیات شفاهی (۱)

اِنگا پلاستیک کَشیده‌ی رو زبونُت دَری عسل می‌خوری*.

جمله‌ای که یکی از شرکت کنندگان در جلسه‌ی مشاوره‌ی -پیش از- ازدواج درباره‌ی معایب یکی از روش‌های جلوگیری از حاملگی گفت.

* لهجه استهبانی

این نوشته در ادبیات شفاهی ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای ادبیات شفاهی (۱)

  1. علی بنی :گفت

    ای ول عجب چیزی گفتی دکتر

  2. علي بني :گفت

    حالم بدجور گرفته دكتر
    دارم خفه ميشم……
    ————–
    مواظب خودت باش جوون.
    با یکی هم حرف بزن.

  3. ابيا :گفت

    استاد من بدون حضور فرج حرفي نمي زنم
    سمت اردبيل و اون ورا اگه بري عسل رو با نون بربري مي خورن و قيماق
    اقا من دارم منفجر ميشم از خنده
    خيلي با حالي خيلي
    بوس بوس

  4. علي بني :گفت

    .

  5. یک بنی :گفت

    خیلی باحال بود!

  6. Zahra :گفت

    بابایی آیدا.
    یه دنیا مرسی واسه کامنت روی آخرین پستم. کاملا قبول دارم و خوشحالم که دوستی مثل شما دارم که وقتی یادم می ره هم آنچه که گفتید را بمن مهربانانه یاد آوری می کنه. شاد باشید همیشه با آیدا و مامانش:)

  7. گلبهار :گفت

    چقد چرتو ÷رت مینویسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s