ادبیات شفاهی (2)

ای نه به درد تو می‌خوره نه به درد تو. بِرِیْ‌که ای لبو شما بلد نیسین چه‌جوری بِمِکین*.

عمو جعفر در حالی که دور لب‌های عکس تمام‌رخ نیکی کریمی روی جلد مجله‌ای که از دست رفیقم گرفته بود با انگشت کوچکش یک دایره فرضی می‌کشید.

* لهجه استهبانی

ترجمه: این نه به درد تو می‌خورد نه به درد تو، برای این‌که این لب را شما بلد نیستید چطور بمکید. (از مصدر مکیدن به فتح میم و کاف)

این نوشته در ادبیات شفاهی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای ادبیات شفاهی (2)

  1. ناشناس :گفت

    آخه بابای آیدا!
    این حرفها چیه که مینویسین؟
    —————–
    این ها واقعیت های خیلی خیلی معمول زندگی روزمره هستند که وقتی به صورت نوشته در می آیند شاید برای بعضی خوشایند نباشد. عنوان ادبیات شفاهی هم به همین دلیل است.

  2. یک بنی :گفت

    آقا این جوری پیش بره یه دیکشنری هم باید اضافه کنی! باحال بود، فکر کنم فهمیدم!!!

  3. کویری :گفت

    این ادبیات شفاهیتونو خانومهای شکل من دوست ندارند. همان واقعیتهایی که نمی خواهیم ببینیم و بخوانیم و قبول کنیم.
    ——————
    مریم هم زیاد با این نوشته ها موافق نیست و البته کاملن درک می کنم.

  4. farid rad :گفت

    jalalkhalegh…irani jamaat tahsil karde va bisavadedesh ye joore
    khananade khamooshe webetoon boodam ghablan behtar minveshtin
    ———————————-
    ممنون. سرم شلوغ شده و نمی‌رسم. بازم می‌نویسم به زودی.

  5. نور :گفت

    سلام

    اصطهبان یا استهبان؟؟؟
    ———————–
    اصطهبانات هم گفته شده که قدیمی‌تره. همون استهبان درسته.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s