معاش

۱- امروز ارائه داشتم. همان کاری که با روحی کرده بودیم. برای درست کردن اسلایدها از اینک‌اسکیپ و جسی‌اینک استفاده کرده بودم که دهانم را سرویس کرد. ولی اسلایدهای قشنگی شد. هانس می‌گوید وقتی درباره تغییرات جوی حرف می‌زنی همیشه اشاره کن که لزومن مباحث مربوط به نقش دی‌اکسیدکربن در گرمایش زمین را تأیید نمی‌کنی و کارت صرفن جنبه پژوهشی دارد. اسلایدهای مقدمه را درباره انرژی مورد نیاز فرایندهای جذب و انباشت کربن گذاشتم و بعد بحث خودم را مطرح کردم. اسلایدها حاوی اعداد و ارقام بود و به وضوح نشان می‌داد بین ۳۰ تا ۴۴ درصد انرژی تولیدی از سوزاندن سوخت فسیلی صرف فرایند جذب و حبس می‌شود و در آخرین اسلایدم توضیح دادم که این عدد بزرگ به مصرف انرژی فعلی اضافه می‌شود و معقول نیست صرف پیش‌گیری از خطری شود که همچنان زیر سوال است. وقتم کم بود و همه مطالب را نگفتم. هنوز تسلط کافی هم ندارم روی موضوع صحبت، ولی هیچ‌کدام از حرف‌هایم بدون پشتوانه کمی و عددی نبود. در زمان پرسش و پاسخ بنجامین -دانشجوی آلمانی- گفت اگر این هزینه فعلی را با مشکلاتی که در اثر افزایش دی‌اکسیدکربن ایجاد می‌شود مقایسه کنیم موضوع کاملن قابل توجیه است. جوابی را دادم که همه قبول دارند: «ما هنوز توان پیش‌بینی نداریم». رییس جلسه هم تأیید کرد. سر ناهار کنارش نشسته بودم. گفت «چطور یک موضوع علمی قشنگ را با دو تا مسأله بی‌ربط که نظرات شخصی‌ات بود خراب کردی. آن حرف‌ها را باید می‌گذاشتی برای بعد از شام و در حین خوردن نوشنیدنی». توجه می‌کنید که درباره محاسباتی می‌گفت که با خون دل و پاره‌شدن عضوی از اعضای بدن انجام شده‌بود و عملن می‌گفت که کارت برای سرگرم شدن بعد از گرم‌شدن کله مناسب است. هرچه برایش چغندر خورد می‌کنم که مرد حسابی. تک‌تک جملات من پشتش عدد و رقم داشت. اصلن مهندس بدون عدد و رقم حرف نمی‌زند. به خرجش نرفت. آخرش هم گفت تو این حرف‌ها را می‌زنی چون با هانس کار می‌کنی. بعد هم یکه یالغوز (درست است؟) راه افتاده پشت سر من و هانس حرف می‌زند که «این‌ها احمقند».

۲- آدم‌های هیپوکریت را خوب می‌شناسم. در حین صحبت به مراجعی استناد می‌کنند که اگر تو بخواهی به همان‌ها استناد کنی، ناگهان صلاحیتش را نداری. «گزارش‌های آی‌پی‌سی‌سی به خوبی تغییر شرایط جوی را نشان می‌دهد ولی تو متخصص این کار نیستی و نباید درباره‌اش نظر بدهی». آدم‌های گه را هم می‌شناسم. وقتی قصد دارند بشاشند به سرتاپای طرف مقابل، حرفشان را با دلسوزی شروع می‌کنند. «تو یک فرصت خیلی خوب را با این کارت از دست دادی. اگر آن حرف‌ها را نمی‌زدی حواس ما هم پرت نمی‌شد و فیدبک می‌گرفتی» با لحن من به شما علاقه دارم و دلم برات می‌سوزه. فرصت ریدن به این آدم‌ها را از دست ندهید که لذت‌ها قرار دادیم در آن برای شما.

۳- اسلایدهای خیلی خوبی درست کردم. ولی زمان‌بندی کارم خوب نبود. یکی دو تا مسئله را باید مطرح می‌کردم که یادم رفت. انگلیسی را هم روان صحبت نمی‌کنم و غلط زیاد دارم. جمع بندی مناسبی نداشتم به دلیل کمبود وقت که البته تقصیر خودم بود که از قبل تمرین نکرده بودم. به موضوع هم مسلط نبودم. ولی کارم کمتر از کارهای بقیه نبود و شاید از خیلی‌هاشان بهتر هم بود. این‌ها را نوشتم که بعدها یادم بماند که در مجموع خوب نبودم.

۴- دروغ بزرگی است اگر بگویم با شنیدن نظر منفی دیگران غمگین نمی‌شوم که خیلی هم می‌شوم. درباره دوستان نزدیک البته که قصه متفاوت است و هرچه بگویند به دیده منت. ولی بعد از عصبانیت و حالت دفاعی اولیه به تک‌تک‌شان فکر می‌کنم. اعتراف می‌کنم که میزان علاقه‌ام به فرد ایراد گیرنده هم در بررسی نظرات بی‌تأثیر نیست. همین هم بود که وقتی احسان تلاش می‌کرد مهربانانه ایرادهای ارائه‌ام را بگوید خیلی از حرفهایش را قبول کردم. در خلال حرف‌هایش هم البته گفت که یکی راه‌افتاده و از کارت پیش بقیه ایراد می‌گیرد و احمق خطابت می‌کند. از بین همان حرف‌ها هم فهمیده بود که به چه نحو می‌توانستم جماعت مخاطب را راضی کنم و داشت سعی می‌کرد قانعم کند باید به همان شکل و به قصد ارضای جماعت صحبتم را تنظیم می‌کردم.

۵- برای احسان گفتم و این‌جا هم می‌نویسم. به جمعی دعوت شده‌ام و باید به دعوتشان احترام بگذارم. پس شب تا صبح نمی‌خوابم و درحد توانم، بهترین مطالب را از اندک دانش و کارم جدا می‌کنم و تبدیلش می‌کنم به بهترین اسلایدهای ممکن. ولی آن بیست دقیقه مال من است. حرفهایی نمی‌زنم که جمع را خوشحال کنم. کارم، زحمتم و اعتقادم را می‌گویم تا جایی که ممکن باشد و در دل اروپای قرن بیست و یک حتمن ممکن است. اگر آن‌ها به من و کارم اهمیت ندهند و به قول آن هیپوکریت آلمانی فیدبک ندهند، ایراد از من نیست. ایراد از آن‌ها است که به زحمات من احترام نگذاشته‌اند و صد البته که من بیشتر از یک «به ..خمم» حواله‌شان نخواهم کرد.

۶- فراموش نکنیم که اگر بابای آیدا به عنوان یک محقق دارد کاری را بی هیچ اعتقادی و تنها به خاطر پولش انجام می‌دهد دلیلی ندارد که همزمان از کارش لذت نبرد. مثل فا.حشه‌ی باکلاسی که ممکن است از خوابیدن با خیلی از مشتریانش شارژ هم بشود. ولی هیچ کدام از این‌ها باعث نمی‌شود به کارش اعتقاد پیدا کند یا اگر زمانش برسد بی‌اعتقادی‌اش را بیان نکند.

این نوشته در آقای عقل کل ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای معاش

  1. یک بنی :گفت

    «…که لذت‌ها قرار دادیم در آن برای شما.»
    حدیث خیلی باحالی بود!!! ان شاالله که از عاملان این حدیث باشیم. در همین راستا حدیثی از امام خودم در می کنم: «ارجع الی نفسک» یعنی به وجدان خودت رجوع کن! فکر می کنم از لانگ از خودت راضی باشی دیگران خیلی مهم نیستند! همان اصل دایورت!!!
    خیلی مخلصیم
    ——————————
    سعی می‌کنیم البته. ولی توفیق عمل به احادیث همیشه هم نصیبمون نمیشه. آدم است دیگر احساساتش دست خودش نیست.

  2. علی بنی :گفت

    سلام دکتر
    مشکل فیلتر رفع شد. گوش شیطون کر
    فقط میگم خسته نباشی
    اتفاقا من همین الان دارم برای ی پروژه با پاورپوینت اسلاید میسازم …
    آیدا چطوره؟ دماغش چاقه؟
    هوا اینجا خیلی خوبه جاتون خالی.
    عیدم پیشاپیش تبریک می گم
    قربانت
    بای بای
    ————————
    ما همه خوبیم. عید شما هم مبارک.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s