ادبیات شفاهی (۳)

می‌دونی بری‌چه دساش نرمَه؟ بری‌که یَی قلمی دسشه مال دو مثقالَه. گُی‌م تیشه دسُش نگرفتَه.

ترجمه: می‌دانی برای چه دستانش نرم است؟ برای این‌که یک قلم دستش است که وزنش دو مثقال است. گاهی هم (هیچ گاه) تیشه دستش نگرفته.

پیرمرد کارگر در جواب پسرش که در سفر زیارتی نجف به دستبوسی یکی از علما مشرف شده بود و از نرمی دستانش برای پدر تعریف می‌کرد.

این نوشته در ادبیات شفاهی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای ادبیات شفاهی (۳)

  1. یک بنی :گفت

    خوب اومدی! پدرم هم می گفت عین پنبه اس دستاشون!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s