بهانه‌هایی برای زندگی (۱)

– سرم خیلی درد گرفته آیدا.

– می‌خوای برات کافی (coffee) درست کنم؟

این نوشته در بهانه‌هایی برای زندگی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای بهانه‌هایی برای زندگی (۱)

  1. kaka reza :گفت

    بهانه هایی برای نوازنده شدن.

    رضا در حال زدن ویولون:
    دیگر اعضای خانواده:اوی والا اِ قد غنگ غنگ نکن سرومو رفت.
    ————————
    تو بزن کاکا حرف هیچکه هم گوش نده

  2. یک بنی :گفت

    ایول، دخترت هم میدونه چای نمی‌خوری برات قهوه درست می‌کنه!!!

  3. Nasim :گفت

    ای جونم! دختر جماعت نازکش باباست!

  4. مخ :گفت

    دلم می خواست الان برای بابام قهوه درست کنم چون چایی که خودش درست می کنه خیلی بهتره…
    با اینکه وقت خداحافظی هم حرف نزدیم…
    —————-
    برمی‌گردی و قهوه درست می‌کنی و می‌نوشید و می‌گویید و می‌خندید. به زودی. امیدوارم.

  5. ابيا :گفت

    خدا حفظش كنه
    ———
    سلامت باشی روزبه جان.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s