داستان فراق

سلام آقای فرهادی،

امروز وسط جلسه استادم پرسید آیا فیلم «یک جدایی» را دیده‌ام؟ من ندیده بودم. به استادم البته نگفتم یک سال بیشتر است که از دیدن و شنیدن و خواندن هر چیز تلخی تا آنجا که بشود فراریم. از جمله «واقعیت» که خودتان بهتر می‌دانید. استادم درباره فیلم شما -که با زیرنویس هلندی تماشایش کرده بود- کلماتی به کار برد مثل brilliant و excellent. مهارت شما را در تصویرکردن برهم‌کنش‌های اجتماعی ستود و از پایان فوق‌العاده‌ی فیلمتان هم گفت. این‌ها را البته قبلن شنیده بودم. فقط خواستم بگویم آخرش وقتی گفت «چندسالی بود فیلم به این خوبی ندیده بودم»، به شما افتخار کردم. همین.

شاد باشید.

بابای آیدا

این نوشته در روزانه ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای داستان فراق

  1. مجتبي :گفت

    اره تلخه ولي با همه تلخي به ديدنش مي ارزه احسان جان
    —————-
    فکر کنم ما هم بریم اینجا ببینیم. اگه آیدا بذاره!

  2. یک بنی :گفت

    منم دوست دارم ببینم!
    از طرف من هم ممنون آقای فرهادی!

  3. مخ :گفت

    از طرف من…
    آقای فرهادی چرا اینقدر تلخ!؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s