هیچ

یک حکایتی بود در درس ادبیات که نمی‌دانم شیخ آن‌ها ابولولو فلان به شیخ ما ابوفاضل بیسار گفت مثل من به تو مثل پیمانه‌ی ارزن است به دانه‌ی ارزن. بعد شیخ ارزن پیغام داد که آن یک دانه هم تویی. ما هیچ نیستیم. بعد این‌جا معلم‌های ادبیات سر تکان می‌دادند و به خلسه می‌رفتند از شدت دندان‌شکنی و پرمغزی این جواب عرفونی. بعد یک ساعت حرف می‌زدند که همین حرف‌ها باعث شده شیخ فلان آدم گنده‌ای باشد و در تاریخ بماند و با هر جمله‌اش مریدان سر به بیابان بگذارند و این‌ها. خواستم بگویم اگر من بودم در جواب شیخ پیمانه پیغام می‌دادم «گه نخور». با عصبانیت هم نمی‌گفتم. با یک لحن بی‌حوصله‌ی به ت.خ.مم. بعد شاید شکل جدیدی از عرفان در تاریخ شکل می‌گرفت که ملت دنباله‌رو را کمتر به قا می‌داد. خودشان را هم این‌قدر به هیچ نمی‌گرفتند.

این نوشته در آقای عقل کل ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای هیچ

  1. ناشناس :گفت

    Perfect bood ehsan jan
    —————–🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s