بهانه‌هایی برای زندگی

صبح زود دختر آمده بالای سرم که «بلند شو بابا بال عروسکم کنده شده. برام چبس بیار بچبسون». مریم بهش می‌گوید «آیدا. بابا همینجوری که بلند نمیشه. باید بوسش کنی. چهار تا». دختر دو بار می‌بوسدم. به مادرش می‌گوید «دو تا بوسش کردم». بلند می‌شوم و بغلش می‌کنم. دو بار دیگر می‌بوسدم. می‌گویم «یه سوال ازت بپرسم بابا جونم». خوشش می‌آید وقتی ازش اجازه می‌گیرم. با یک بزرگ‌منشی خاصی موافقت می‌کند. می‌پرسم «الان که بوسم کردی دوستم داشتی یا می‌خواستی گولم بزنی تا برات چسب بیارم». خیلی جدی می‌گوید: «می‌خواستم گولت بزنم».

این نوشته در بهانه‌هایی برای زندگی, برای آیدا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای بهانه‌هایی برای زندگی

  1. کویری :گفت

    عاشق صداقت بچه هام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s