بهانه‌هایی برای زندگی

ظرف کاکائو و یک قاشق کوچک دستش است. داد می‌زند بابا! برام لیوان بیار می‌خوام شیر کاکائو بخورم. لیوانش را می‌آورم. دو قاشق کاکائو می‌ریزد. پاکت شیر را از یخچال می‌آورم و می‌دهم به خودش تا لیوانش را پر کند. محتویات لیوانش را خوب با قاشق هم می‌زند. باز داد می‌زند بابا! نی برام بیار. یکی بهش می‌دهم. می‌خندد و می‌گوید دو تا نی می‌خوام بابا. می‌گویم این همه نی خراب نکن دختر. یک نی دیگر هم ازم می‌گیرد. می‌روم توی اتاق بغلی پای کامپیوتر. پشت سرم می‌آید توی اتاق. نی‌ها را خم کرده و گذاشته دو طرف لیوان. می‌نشیند کنارم و لیوان را می‌گذارد بینمان. «دو تا نی می‌خواستم که با هم بخوریم بابا».

این نوشته در بهانه‌هایی برای زندگی, برای آیدا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای بهانه‌هایی برای زندگی

  1. پری :گفت

    آدم هوس می کنه یه دختر داشته باشه اسمشم بزاره آیدا !

    حسودیم میشه ! خودم هم هنوز همچین آدم بزرگ! نشدم که بگم دلم می خواد بچه ! داشته باشم
    ولی به حس قشنگی که بچه ی آدم به آدم می ده ، به اون اعتماد قشنگی که بهت داره و توی نگاهش
    قویترین مرد دنیا و مهربات ترین زن دنیایی حسودیم میشه ! به این عشق های ساده ای که نثارت می کنه
    و به زندگیت بهانه می ده….دقیقا میشه بهانه ی نفس کشیدن آدم.

  2. Ehsan :گفت

    حرفتون درسته. البته سختی‌های خودشم داره. شاید درباره مصیبت‌های بچه داشتن هم بنویسم یه وقت دیگه. الان این‌ها رو می‌نویسم فقط برای اینکه روحیه خودمو ببرم بالا.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s