بهانه‌هایی برای زندگی

مکالمه تلفنی آیدا و بابا:

گوشی را که برمی‌دارد -چه من زنگ زده باشم چه هر کس دیگر- اول می‌گوید: «سلام بابا. چرا زنگ زدی؟». هیچی بابا. همینجوری حوصله‌ام سر رفته بود. «بابا! چرا زنگ زدی؟». می‌خواستم ببینم چیکار می‌کنی بابا. «چرا زنگ زدی؟». چون می‌خواستم باهات حرف بزنم. «چرا زنگ زدی؟». چون دوسِت دارم دلم برات تنگ شده بود. «آها!». تا جواب آخری را نگیرد همینطور سؤالش را تکرار می‌کند. این را مریم کشف کرده.

ادامه مکالمه:

«بابا! چه خبر دانشگاه؟ خانس اومده؟». آره بابا. هانس اومده.

«روری اومده؟». نه بابا. روحی جمعه‌ها میاد.

«روزگِر اومده؟». آره بابا. فکر کنم روزبه اومده باشه. ولی ندیدمش امروز.

«غذا خوردی بابا؟». نه هنوز. سیرم بابا.

«با مامان کار داری بابا؟». نه بابا. کاری نداشتم.

«خوب پس مواظب خودت باش. دوسِت دارم. هاپِظ*!».

این روزها که آیدا مدرسه می‌رود و ظهرها خانه نیست، دلم برای این مکالمات تلفنی‌مان تنگ می‌شود. این دلتنگی‌ها از جنس همان وابستگی‌هاست که آدم را تا حدودی از بچه‌دار شدن پشیمان می‌کند. قابل توضیح نیست، فقط می‌شود تجربه‌اش کرد.

* هاپظ: خداحافظ. از کلماتی که بچه‌ها جور بامزه‌ای غلط تلفظ می‌کنند و بعد از مدتی -تصحیح که نمی‌شود هیچ- وارد دامنه‌ی لغات پدر و مادرها می‌شود. آیدا هم تعدادی از این لغات دارد.

این نوشته در بهانه‌هایی برای زندگی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای بهانه‌هایی برای زندگی

  1. abya :گفت

    agha in rozger ro kheili khob omad ey vallllllllll,damesh garmmmmmmmmm

  2. الهه :گفت

    نازی. دلم برای این خانوم کوچولو تنگ شد.

  3. مخ :گفت

    وقتی کلمات آیدا رو می خوانم، در حرف زدن من هم بی تاثیر نیست…زبان آیدایی🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s