استراحت

پسین وقتی کتاب به دست نشسته باشی بر کرسی سنگی کنار آتشی روبروی کلبه‌ای بر فراز تپه‌ای جنگلی مشرف به ساحل شمالی مدیترانه، آنطرف‌تر تاب بسته باشی به درخت برای آیدا و مریم، هوای خنک پر از صدای خنده، چند خطی کتاب بخوانی، سیخ کوبیده و جوجه را بچرخانی روی آتش، کتاب را ببندی، لواشک را گوشه لپت جابجا کنی، سرت را آرام بالا بیاوری، چشمانت نوازش کنان از قهوه‌ای خاک و سرخی آتش برود روی سبز جنگل و سبزآبی روشن مدیترانه تا آبی آرام افق و سفیدی بی‌امان خورشید و برگردد روی مادر و دختر، به نهایت شادی.

این نوشته در بهانه‌هایی برای زندگی, برای آیدا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای استراحت

  1. الهه :گفت

    به به. منم دلم میخواد.

  2. Ehsan :گفت

    هوا بهتر بشه بازم برنامه اردو بذاریم.

  3. Zara :گفت

    همیشه همینقدر شاد باشی:)

  4. Ehsan :گفت

    شما هم همینطور. بلکه هم بیشتر🙂

  5. 299 :گفت

    الحمدالله …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s