دلتنگی

چشمهایش همیشه خندان است        خنده‌هایش پر از غم نان است

هر سخن کز لبش فرو ریزد         نغمه‌های هزاردستان است

ناز شستش، محبت مطلق          دست‌هایش اگرچه لرزان است

لرزش گیسویش، سعادتِ باد      کز شمیمش دوباره مستان است

آسمان بهار، صورت او         دل ولی ساکن زمستان است

سردی اما حریف روحش نیست     آن‌که قلبش چو شعله سوزان است

آفتاب سپید تابستان               پیش آغوش او چه کم‌جان است

گرم و شرجی، نگاه پرمهرش      مادرم همچو ماه تابان است

این نوشته در روزانه ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

9 پاسخ برای دلتنگی

  1. نسیم :گفت

    بسیار زیبا

  2. رامک :گفت

    چرا دیگر نمی نویسید برایمان؟

  3. Ehsan :گفت

    گرفتاری دفاع و گزارش کار و زندگی.

  4. ناشناس :گفت

    agha kheili ziba o naz bood ey vall

  5. ناشناس :گفت

    سلام احسان جان.خوبی.
    واقعاشعرقشنگی بود.نشون دادی که با حریف سختی رو پیش رو دارم.
    به امیددیدارمجددت احسان جاااااااان
    فرستاده امام رضا(ع)

  6. Ehsan :گفت

    سلام محمد جان
    ممنون. شاد باشی.

  7. کویری :گفت

    به زور هم که شده بنویس بابای آیدا. راستی اگه یه بچه یا بچه های دیگه بیاد تو زندگیتون این وبلاگ اسمش می شه خاطرات بابای آیدا و .. و..و..و… حالا!

  8. Ehsan :گفت

    آونجوری که دیگه اصلن نمیشه نوشت! الان دو سالی هست که کارام خیلی زیاد شده و به هیچی نمیرسم. دفاع کنم و گزارش پست داک رو هم بفرستم سرم خلوت‌تر میشه و دوباره برمی‌گردم به روال شیرازی سابق.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s