بیست و شش سپتامبر ساعت سه

۱- سوالات عجیب و غریب دختر رفته بود روی موضوع مرگ. با همان ترکیب فارسی-هلندی مرتب می‌پرسید آدما چجوری دُود میشن؟ وقتی دُود شدن کجا میرن؟ مامان تو هم دُود میشی؟ آره مامان جون. همه دُود میشن. دختر فکر کرد و گفت «نه ما دُود نمی‌شیم. این چاق و تپله دُود میشه.». با انگشت من را نشان داد که توی یخچال دنبال خوردنی می‌گشتم!

۲- شده بودم نود و چهار کیلوی ناقابل. روز اولی که رفتم آزمایشگاه یک ساعتی بیشتر سرپا نبودم که زانوهام شروع کرد به لرزیدن، ستون فقراتم افتاد به ترق و توروق، جلوی چشمم هم کم‌کم سیاه شد. فهمیدم اوضاع چنان خراب است که شاید آخرش این چاق و تپله واقعن دُود بشه!

۳- قوت غالب هلندی‌ها که هم وعده صبحانه را شامل می‌شود و هم ناهار، چیزی است که خودشان صدایش می‌کنند «برودیه خزونت» به معنای ساندویچ سالم. این غذا از سه لایه تشکیل شده. یک برش نان تست، یک ورقه پنیر یا کالباس یا ماهی، یک برش دیگر نان تست. تشخیص هلندی اصیل از غیرهلندی چند راه دارد: هلندی اصیل قدش دو برابر معمول است، دماغ صاف و صوف قشنگی دارد، در هفتاد سالگی ماراتن می‌دود، آفتاب که می‌بیند جوگیر می‌شود، سین را شین تلفظ می‌کند، وقت تلفظ «ت» لبش مثل نشیمنگاه مرغ در حال تخم‌گذاری می‌شود، و اینکه می‌تواند یک «برودیه خزونت» را بدون نیاز به نوشیدنی قورت دهد. رژیم غذایی را از دیس پلو تغییر دادم به برودیه خزونت.

۴- کم بخور همیشه بخور شد رژیم غذایی بابای آیدا. چهار تا ساندویچ هلندی می‌بردم دانشگاه و هر چند ساعت یکی می‌خوردم. آخر شب هم که برمی‌گشتم خانه شام را با میوه و سالاد سرهم‌بندی می‌کردم. همه خوردنی‌های ناسالم را حذف کردم به جز لواشک و قهوه (که البته هنوز در سلامتشان اختلاف هست بین علما). همین الان که رفتم چند تا لواشک بردارم، خودم را هم وزن کردم: هفتاد و نه کیلو.

۵- سوال حیاتی این است که برای آدمی مثل من که غذا خوردن بخش مهمی از زندگی است، چنین رژیم غذایی درست است؟ جواب کوتاهش هست نه! جواب بلندش ولی روشن‌تر است. آخر هفته‌ها را به رژیم مرخصی می‌دهم. آشپزی می‌کنم. هر غذایی که هوس کرده باشم در طول هفته. ته‌چین، فسنجان، خورشت به، کباب ماهی، سیب‌زمینی تنوری، همبرگر مخصوص بابای آیدا، جوجه، عدس‌پلو، پیتزای گوشت و قارچ  و البته کباب کوبیده. بخشی از هوس خوردن با آشپزی ارضا می‌شود و بقیه‌اش هم البته که با خوردن. همین الان هم جای شما خالی چنان کوبیده‌ای خورده‌ام که در معده جای نفس نمانده و بر سفره روزی کس. گرفتاری این هفته اگر نبود زنگ می‌زدم رفقا هم بیایند که صواب صرف کوبیده به جماعت است.

۶- صحبت از گرفتاری شد. این پنج‌شنبه دارم دفاع می‌کنم. بیست و شش سپتامبر ساعت سه جلسه دفاع اصلی است. یک پرزنتیشن کوچک هم هست حدود ساعت دو نیم. دفاع‌های دانشگاه دلفت عمومی است و اگر در هلند و حومه زندگی می‌کنید قدمتان روی چشم. مکان دفاع هم که اینجاست:

http://www.aulacongrescentrumtudelft.nl/

 

این نوشته در روزانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای بیست و شش سپتامبر ساعت سه

  1. Zara :گفت

    سلام بابای آیدا! تبریک می گم یک دنیا. شاد باشی و سلامت و دود نشی به این زودی ها.

  2. Ehsan :گفت

    ممنون خانم دکتر.

  3. کویری :گفت

    سلام ! چی می دید برا دفاع؟ ببینم صرف می کنه بیام؟ تنتون سلامت. ما لاغرها هم از لاغری دود می شیم.

  4. Ehsan :گفت

    سلام. سلامت باشید. برای دفاع قهوه هست و کیک. پذیرایی دانشجویی!

  5. علی :گفت

    مبارک باشه! ایشالله همیشه خبرای خوب باشه.

  6. Ehsan :گفت

    مخلصیم حاج علی.

  7. یک بنی :گفت

    سلام دکتر بابای آیدای عزیز،
    خیلی خیلی مبارک باشه.
    یک بار هم قبلا نوشتم اما فکر کنم نرسید دستت.
    دوست داشتم بودم دفاعت اما حیف…

  8. Ehsan :گفت

    سلام علی جان. لطف داری. این وردپرس اذیت می‌کنه توی کامنت‌ها. شرمنده‌ی نظر پاک خطاپوش استاد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s