شقشقیه

روایت است که خسرو با یاران به شکار رفت و شب در دهی خانه ای خواست و تا صبح به عیش و نوش گذراند. صبح یکی از غلامانش به کشتزار انگوری دست درازی کرد. خبر به هرمز بردند و … ادامه اش را از زبان شاعر بشنوید:

سمندش كشتزار سبز را خورد         غلامش غوره دهقان تبه كرد

شب از درويش بستد جاى تنگش   . به نامحرم رسيد آواز چنگش

گر اين بيگانه اى كردى نه فرزند          ببردى خان و مانش را خداوند

زند بر هر رگى فصاد صد نیش          ولى دستش بلرزد بر رگ خويش

ملك فرمود تا خنجر كشيدند              تكاور مركبش را پى بريدند

غلامش را به صاحب غوره دادند          گلابى را به آبى شوره دادند

در آن خانه كه آن شب بود رختش          به صاحبخانه بخشيدند تختش

پس آنگه ناخن چنگى شكستند          ز روى چنگش ابريشم گسستند

سياست بين كه مي كردند ازين پيش           نه با بيگانه با دردانه خويش

كنون گر خون صد مسكين بريزند             ز بند یک قراضه برنخيزند

كجا آن عدل و آن انصاف سازى          كه با فرزند از اين سان رفت بازى

جهان ز آتش پرستى شد چنان گرم          كه بادا زين مسلمانى تو را شرم

مسلمانيم ما او گبر نام است             گر اين گبرى مسلمانى كدام است؟

نظامى بر سرافسانه شو باز             كه مرغ بند را تلخ آمد آواز

این نوشته در روزانه ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای شقشقیه

  1. وصف حال امروز… بسیار بجا بود. طیب الله انفسکما!

  2. خروش :گفت

    آقای نادری خوب فرمودد. آفرین! آفرین! [مغرور]

  3. روحی :گفت

    ey val shere siasi

  4. روحی :گفت

    agha man ye bare dige biam va bebinam update nakardi dige sali ye bar ham be inja sar nemizanam!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s